عمومی

تعادل؛ حلقه مفقوده استقلال و پیشرفت در غرب آسیا

تعادل؛ حلقه مفقوده استقلال و پیشرفت در غرب آسیا” عنوان خبری است که در وب سایت تیتروز و با موضوع عمومی منتشر شده است. تشریح این خبر را در ادامه بخوانید.

در ایران فرایند جانشینی دولت جدید فضایی مبهم و پر از تغییر و تحول را برای کشور رقم زده است و بخشهای مختلف در آغاز به کار وزاری جدید و مشاهده برنامه ها و استراتژی آنها برای خروج کشور از حالت رکود، تورم و مشکلات عدیده ای هستند که طی سالهای اخیر گریبانگیر کشور شده است. دولت سیزدهم طبق برنامه های ارائه شده می کوشد برای رفع چالشهای کشور «نگاه به درون» داشته باشد و به توانایی‌های داخل کشور و اقتصاد مقاومتی تکیه کند؛ سیاستی که در صورت تحقق جمهوری اسلامی ایران را در هشت سال آینده هر چه بیشتر به سوی خود اتکایی و درون گرایی سوق خواهد داد.

چنین رویکردی هر چند در تئوری جذاب و در عمل نیز از جنبه هایی لازم است، اما بر آگاهان عرصه سیاست و اقتصاد  پنهان نیست که رفع تحریمها، کاهش فقر، پیشرفت اقتصادی و رسیدن به اهداف بلند پروازانه داخلی همچون ایجاد یک میلیون شغل و ساخت یک میلیون مسکن در سال، در شرایط تقابل با جامعه جهانی و ضعف تعاملات بین المللی امری بعید خواهد بود.

اما تحولات اثر گذار منطقه تنها به تغییر چرخه قدرت در ایران محدود نمی شود و کمی آن طرف تر در مرزهای شرقی ایران نیز مردم کشور همسایه با یک جابجایی قدرت شگفت انگیز دست و پنجه نرم می کنند؛ خروج نیروهای آمریکا و ناتو از کشورشان، سقوط حکومت اشرف غنی و روی کار آمدن مجدد طالبان! هر چند در مسئولیت آمریکا و ناتو به عنوان نیروهای اشغالگر افغانستان طبق حقوق بین الملل  هیچ  شکی نیست و خروج غیرمسئولانه این کشورها از افغانستان نشان از ماهیت سیاستها و رویکرد منفعت جویانه آنها به حضور نظامی در کشورهای دیگر دارد، اما نکته مهم و اساسی رویکرد دولت و مردم افغانستان به این تحولات است. دولت اشرف غنی که بیش از مردمش به آمریکا متکی بود و در کشور ۳۹ میلیونی خود کمتر از یک میلیون رای داشت بعد از اینکه نتوانست حمایت آمریکا را به دست آورد فرار را بر قرار ترجیح داد و مردمش را در برابر طالبان تنها گذاشت.

در جامعه افغانستان نیز سرخوردگی از اقدام آمریکا و ناتو به اوج خود رسیده است؛ مردم افغانستان به ویژه طبقه متوسط و فعالان رسانه ای این کشور آمریکا و سایر قدرتهای خارجی را برای تنها گذاشتن افغانستان سرزنش می کنند و البته بخش بزرگی از طبقات بالا و متوسط این کشور که ثروت و تحصیلات آنها باید پشتوانه پیشرفت افغانستان باشد، خروج از  کشور را بر ماندن ترجیح داده اند.

وضعیت امروز افغانستان بعد از پایان ۲۰ سال اشغال  نشان می دهد که این کشور هنوز نتوانسته مراحل دولت – ملت سازی را با موفقیت طی کند و از بیماری مزمن «وابستگی و نگاه افراطی به برون» رنج می برد؛ نگاهی که در آن پویایی و شکوفایی ملی به شدت تضعیف شده و هر نوع نهادسازی، پیشرفت و توسعه اقتصادی و حتی جلوگیری از جنگ داخلی را وظیفه قدرتهای خارجی می داند!

اما اظهار نظرهای عجیب بایدن، رئیس جمهور آمریکا مبنی بر اینکه از فکر کردن به افغانستان خسته شده و دوست دارد به مسائل بهتر و جذابتری فکر کند، در کنار تبدیل حادثه تلخ پرتاب شدن برخی شهروندان مستأصل افغانستان از چرخهای هواپیمای آمریکایی به تصاویری حک شده بر تیشرتها، که مردم آمریکا با افتخار و یا تمسخر آنها را تهیه می کنند و می پوشند، به خوبی نگرش دولتمردان و مردم آمریکا به کشورهای منطقه غرب آسیا نشان می دهد؛ حضور و کمک آنها به کشورهای دیگر تنها تا زمانی خواهد بود که برایشان ارزش ژئوپلیتیک و استراتژیک داشته باشند و بدیهی است که از نظر آنها افغانستان دیگر شیری برای دوشیدن  ندارد و از رو می توان آن را رها کرد و به سلاخ خانه سپرد!

بدین ترتیب به نظر می رسد دو نگرش موجود در منطقه غرب آسیا مبنی بر درون گرایی صرف و برون گرایی صرف هیچ کدام کارساز و اثر بخش نیستند و نمی توانند استقلال، آزادی و رفاه ملتهای این منطقه را رقم بزنند. چه ایران، چه افغانستان و چه سایر کشورهای این منطقه تنها زمانی رنگ آرامش، توسعه و پیشرفت را خواهند دید که بتوانند توازنی معنادار بین استقلال و خوداتکایی درونی و تعاملات مثبت بین المللی ایجاد کنند.

ایران امروز برای رهایی از تحریمها و بازار سیاه ها در کنار استفاده از پتانسیلهای داخلی، نیاز به رعایت برخی استانداردهای بین المللی، خروج از فهرست سیاه اف.ای.تی.اف و از سر گیری مبادلات رسمی با بانک های معتبر جهانی نیز دارد که لازمه آن بهبود مناسبات و تعاملات بین المللی است. افغانستان امروز هم در کنار جلب حمایتهای بین المللی و البته بیش از آن نیاز به باز یافتن هویت و وحدت ملی، کنار گذاشتن اختلافات داخلی، افزایش اعتماد به نفس ملی، ایستادن روی پای خود و حل مشکلاتش با کمک جوانان و نیروها و جریانات اثر گذار افغان دارد.

تجربه نشان داده هر گاه تعادل بین خوداتکایی داخلی و تعاملات مثبت بین المللی بر هم می خورد و کفه ترازو به نفع یکی از آنها سنگین تر می شود، فجایعی در مسیر آبادانی و پیشرفت کشورها رقم می خورد که بازنده اصلی آن مردم، به ویژه قشر متوسط و ضعیف جامعه هستند؛ از این رو به نظر می رسد غرب آسیا امروز بیش از همیشه به تعادل سیاسی نیاز دارد.

* عضو هیات علمی دانشگاه

این مطلب با عنوان “تعادل؛ حلقه مفقوده استقلال و پیشرفت در غرب آسیا” در وب سایت www.khabaronline.ir منتشر شده است در صورتی که پیشنهاد، نقد و یا اعتراضی به این مطلب دارید به لینک مرجع مراجعه نمائید یا از طریق فرم تماس با ما، این موضوع را مطرح نمائید.

منبع: www.khabaronline.ir

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

یازده + 3 =

دکمه بازگشت به بالا