عمومی

چرا اوباما را در آمریکای لاتین متفاوت می‌دانم؟

چرا اوباما را در آمریکای لاتین متفاوت می‌دانم؟” عنوان خبری است که در وب سایت تیتروز و با موضوع عمومی منتشر شده است. تشریح این خبر را در ادامه بخوانید.

بر این منطق لازم است در مباحث تصمیم سازی های سیاسی به این موضوع توجه شود که متاسفانه در کشور ما چندان باب نیست و به رای اساتید این حوزه ها کمترین توجهی نمی شود  و به همین دلیل مکرر منافع خود را در بازی های مختلف می بازیم و گمان بر پیروزی می بریم،این گمان بر پیروزی را هم تنها خود ادراک می کنیم و به ارزیابی شاخص ها اساسا توجهی نمی کنیم.البته زمانی پیروز میدان هستیم که فقر، تورم، بیکاری و فلاکتی نباشد،همه شاخص های یک حکومت داری موفق بر مبنای موفقیت در معیارها و داده های اقتصادی قابل سنجش است.زمانی که هرروز در کشور اعتراضی صنفی برپاست،مشخص است ایراد بسیار است.

هدف از مقدمه معرفی کاری مشترک از نگارنده با دکتر سیروس فیضی استادیار دانشگاه تهران با عنوان سیاست خارجی بوروکراتیک دولت اوباما در آمریکای لاتین است که توسط مجله وزین علمی پژوهشی  پژوهش‌نامۀ ایرانی سیاست بین‌الملل دانشگاه فردوسی مشهد در شماره بهار و تابستان ۱۴۰۰ منتشر شده است.دراین پژوهش سعی داشته ایم از نگاهی دانشگاهی عملکرد و ماهیت دولت اوباما را با بهره گیری از نظریه بوروکراسی ارزیابی کنیم.براین باور فراتر از الگوهای مداخله گرایانه، و پلیسی حافظ نظم موجود و رایج ایالات متحده در پیجویی منافع ملی حداکثری خود با وجود آسیب زدن به منافع سایر ملت ها،دولت اوباما را براساس منابع مستند یکی ازدولت های متفاوت و منضبط در عملکرد بر اساس مشاوره جمعی و استفاده از عقل جمعی معرفی شده است.

او حداکثر بهره برداری از آرای نخبگان اداری،فرهنگی و نظامی و دانشگاهی  را همزمان با نظام مذاکراتی بر مبنای مصالحه و سازش و یا امتیاز دهی با جمهوریخواهان و دمکرات های کنگره را داشته است.او بر مبنای همین نظام موجود و به استناد راهبرد تغییر توانست در روابط با کوبا تحولی راهبردی پس از ۷۰ سال تکرار سیاست ها ایجاد کند،ازایجاد تنش بیشتر با ونزوئلا پیشگیری کند و برجام را به سرانجام برساند،اگر مقایسه ای با سیاست های او با سیاست های آشفته و فردمحوری ترامپ انجام شود،می توان به علمی بودن الگوی استناد به بوروکراتیک او را تایید کرد.حتما رئیس جمهوری که کتاب های زیادی را مطالعه کند در منطق و نتیجه گیری با رئیس جمهور بی علاقه به مطالعه متفاوت خواهدبود.در این مقاله که متمرکز بر سیاست خارجی باراک اوباما در آمریکای لاتین است به مساله کوبا،ونزوئلا،مهاجرت و مکزیک،کلمبیا و پدیده قاچاق مواد مخدر،روابط با آرژانتین،برزیل و شیلی پرداخته شده است.در خاتمه برابر نقل مستقیم مقاله نتیجه گرفته شده است:

 – اوباما سعی کرد نظام مهاجرت را برای جلوگیری از صدمه به امنیت ملی ایالات متحده مدیریت کنند و لذا خط مشی متفاوتی در جذب نخبگان، آموزش در کشور مبدا، سازماندهی و قانونمند کردن نظام پذیرش مهاجر را در پیش گرفت، گرچه با مقاومت ساختار سیاسی نظارت و توازن کشور مواجه شد و کنگره بسیاری از تصمیمات او در زمینه ی مهاجرت را به دلایل مختلف تعلیق کرد.موضوع مهاجرت فرایند کشمکش ساختار بوروکراتیک ایالات متحده را به خوبی بازتاب می‌دهد.

– اوباما به تبعیت از ساختار سیاسی ایالات متحده باور به حیاط خلوت بودن آمریکای لاتین داشت، اما شیوه متفاوتی با تاکید بر مسئولیت پذیر کردن و مشارکت دادن به این کشورها درپیش گرفت تا از حجم بار و تعهد اضافی برای کشورش بکاهد و به دیدگاه همکاری جویانه و کسب مزایای ناشی ازآن در ساختاری لیبرالی معتقد بود و بنابراین به نظام مداخله ی سیاسی مستقیم اعتقادی نداشت، اما در مسائل جاری به شکل ضمنی با مداخله غیر مستقیم موافق بود که مهم ترین آن قضایای مربوط به کودتا در هندوراس بود.

– دولت تلاش کرد تا مشکلات منطقه راتاحدممکن از راه حل های دیپلماتیک و مذاکره مدیریت نماید. بازتاب این خط مشی حضور فعالانه در سازمان های چندجانبه ی منطقه ای و دیدارهای گسترده ی دیپلماتیک توسط او و مقامات دولتش بود که ساختار تکنوکرات‌ها را در اداره سیاست خارجی به درستی نشان می‌دهد.

– اوباما درباره ی تصمیم گیری در حوزه آمریکای لاتین متکی به ایده ها و ادراک قبلی خود از منطقه بود. شواهد حاکی است او از تیم قبلی دولت های دموکرات استفاده کرد و افراد باتجربه را به کار گمارد.

– منطق اوباما استمرار لیبرال دمکراسی همراه با چندجانبه گرایی و بین الملل گرایی در سطح جهان و افزایش مشارکت با متحدان بود ودر بخش های اقتصادی اوباما مشتاق و متمایل به همکاری های بین المللی و توافقات تجارت آزاد بود.

– اوباما تغییر رویکرد استراتژیکی را در قبال کوبا پس از هفتاد سال اعمال کرد که مهم ترین تحول در دوره ی وی محسوب شد. این تحول نشان داد او به شکلی واقعی معتقد به سیاست اعلامی است و تفاوت معناداری را با سایر روسای جمهور در عملی کردن شعارهای خود ایجاد کرد که بی سابقه بود.او در این روند از نظام بوروکراسی حاکم و قواعد آن بهترین استفاده را کرد.

 – درمساله ونزوئلا اوباما سیاست تحریم نرم، گفتار نرم را با صبر، تامل و متناسب با رفتار دولت ونزوئلا پیگیری کرد و تا زمان حضور در کاخ سفید از هرگونه ایجاد تنش و بالا بردن تصاعدی بحران خودداری کرد،لکن غیر مستقیم ونزوئلا را تحریم های اقتصادی کرد.

– درموضوع نگرش به شهروندان غیرآمریکایی و لاتینی تبارها اوباما رفتار انسانی و فاقد توهینی داشت که ناشی از آموزه های نیمکره گرایی و پایبندی حقوق بشری به دستور کار دموکرات ها بود،گرچه این منطق مانع پیگیری سیاست های ثابت ایالات متحده در قبال منافع ملی ثابت خود در سراسر جهان نشد. منطق مداخله البته متفاوت وجودداشته است. برخی مداخله ها در حوزه های منافع ملی تفاوت دیدگاه و دوگانه انگاری دررفتاررا نشان می دهد.(مقایسه توهین های مکرر ترامپ به این منطقه و اساسا به مقام انسان)

– اوباما برای کاهش مشکلات مکزیک به عنوان دروازه ورودی مهاجران از امریکای لاتین موافق پیشبرد پروژه ی نفتا بود و در مسیر تقویت آن گام بر می داشت.

 در نهایت اینکه در دوره وی کماکان شاهد استمرار دو روندپان آمریکانیسم و بولیواریانسیم  با وجود نوسان و تغییر رهبران در دو طیف چپ گرایی یا راستگرایی درآمریکای لاتین بودیم که در دو نگرش همکاری جنوب-جنوب و جنوب –شمال تجلی پیدا کرد. سیاست خارجی دولت اوباما نسبت به آمریکای لاتین با استناد به روندهایی چون مهاجرت، لابی های لاتینی، عناصرلاتینی کنگره و نقش اقتصادی مانند نفتا و سایر متغیرها مانند موادمخدر، جریان های مافیایی و یا اقتصادهای نوظهور و موثر منطقه ای مانند برزیل به عنوان مولفه های اساسی ذکر شد. براین مبنا سهم ساختار بوروکراسی و نقش نیروهای تکنوکرات مشاور و تصمیم گیری فردی بر مبنای الگوی عقلانی وبری مشخص است. شخص رئیس جمهور، کنگره، لابیست ها، شرکت های چندملیتی و نهادهای چندجانبه به عنوان بخشی از پیکره بوروکراسی و تکنوکرات ها و فرد موثر برتصمیم گیری هریک سهم مشخصی از فرایند شکل گرفتن و جهت گیری سیاست خارجی ایالات متحده را در آمریکای لاتین برعهده داشتند.

در مجموع روشن است که سیاست خارجی ایالات متحده نسبت به آمریکای لاتین در دوران اوباما، به تبع رویکرد نیمکره گرایان دموکرات ها و صرف نظر از برخی رفتارهای دوگانه ی خاص مانند موضوع هندوراس و یا مداخله غیرمستقیم و تحریمی، مبتنی بر رفتار نرم و صلح جویانه برای کاهش تنش و یا دست کم پرهیز از تصاعد تنش بوده است. این فرض براساس موضوع رفتار شناسی اوباما در موضوع مهاجران و ادبیات آن ها نسبت به غیرآمریکایی ها قابل اثبات است. رفتار سیاسی تغییر اوباما نسبت به کوبا یکی از عوامل رویکرد مثبت، همکاری جویانه ی مبتنی بر مزایا با تاکید بر رویکرد نیمکره گرایانه است.

موضوع مهم و جنجال برانگیز دیگر دیوار مرزی است. اوباما سعی بر رفع مشکل با افزایش مشارکت در منطقه و جذب نخبگان آمریکای لاتین در حوزه پژوهش و آموزش داشت که این رهیافت او را با سایر روسای جمهور متمایز کرد و مشخص است که اوباما و مشاورانش بیشترین بهره را از ساختار بوروکراتیک و پیچیده کشور با استفاده از مصالحه و گفت وگو با جمهوری‌خواهان بردند. ( آدرس مقاله در مجله بهار و تابستان ۱۴۰۰ پژوهش‌نامۀ ایرانی سیاست بین‌الملل دانشگاه فردوسی مشهد: https://irlip.um.ac.ir/article_40691.html )

این مقاله با عنوان “چرا اوباما را در آمریکای لاتین متفاوت می‌دانم؟” در وب سایت www.khabaronline.ir انتشار پیدا کرده است. در صورتی که پیشنهاد، نقد و یا اعتراضی به این مطلب دارید به لینک مرجع مراجعه نمائید یا از طریق فرم تماس با ما، این موضوع را مطرح نمائید.

منبع: www.khabaronline.ir

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شانزده − هشت =

دکمه بازگشت به بالا